|
سلام امیدوارم همسشه خوب و خوش و سرحال باشید ببخشید که من به شما سر نمیزنم گرفتاری های زیادی دارم
الانم اومدم بگم که برای مدتی نمیتوانم به وبلاگم برسم و امیدوارم که در نبود من وبلاگ من را ترک نکنید یک مطلب برایتان نوشتم که دوست دارم نظر شما رو بدونم
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 20:38 توسط سکوت |
سلام
به دوستان حوب خودم . بعد از چند ماه میخوام بنویسم نمیدونم چی بگم و چی بنویسم ولی یک ماجرا یی را برایتان نوشتم که میخوام نظر شما را درباره ی این ماجرا بدونم یه شب خدا توی آسمون پر یه ستاره چشمک زنان خندیدو گفت:دوست دارم ، عاشقتم تا پای جون ستاره ی قشنگی بود پسر خوبو مهربون ، ستاره شد عشق منو منم شدم عشق اون اما چه حیف زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ابره اومد تو آسمون ستاره روبا خودش برد نا مهربو حالا شبها تنها زل میزنم به آسمون ، فقط دلم میخوام داد بزنم بگم : چی شد اون همه قول و قرارها حالا من میخوام نظر شما رو درباره این مطلب بدونم + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 20:5 توسط سکوت |
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را
............................................................... ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟ ............................................................ بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود .......................................................... نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند .......................................................... داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست. آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست .................................................... در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد ................................................... آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 23:40 توسط سکوت |
چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 23:36 توسط سکوت |
غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره + نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 22:32 توسط سکوت |
با سلام به شما دوستان میبینم که بعلت اینکه سرم خلی خیلی خیلی شلوغه وبلاگ من رو تنها نذاشتید در اینجا جا داره از دوستانم که خیلی خیلی بهم سر میزنن تشکر کنم داداش حمید -یک قطره باران (سعید)- شکلات شور-شهرام- عسل آرش- رومئو و ژولیت آقا کوچولو و خانوم گلی- محمد - فاطوی واقعی - سام - یاسمن - حمید - بابک - پیمان بلا و امیدوارم که منو ببخشید من از فردا تا ۱۷ فروردیننمیتوانم به شما سر بزنم امیدوارم در نبود من وبلاگ من را تنها نگذارید دوستدار شما سکوت + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 23:54 توسط سکوت |
تو کیستی که من اینگونه بیتابم؟ شب از خیالت نمیبرد خوابم + نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 16:27 توسط سکوت |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 19:52 توسط سکوت |
گل تبسم عشقی، به باغ لب ها نیست **** زلال ناز نگاهی، به چشم شهلا نیست به ساز زخمه ی جان، آرزو نمی رقصد **** به جام دیده ی دل، پرتو تمنا نیست تبی به سینه ی من، عشق کس نمی ریزد **** در این دیار، کسی را مقام لیلا نیست خراب باده ی چشمی، کجا شوم، ای دل؟ **** که طبع سرکش ما را، نگاه گیرا نیست به یاد بوسه، لبم مانده همچو غنچه ی خشک **** به تشنه کامی من، لاله ای به صحرا نیست ز پیر چنگی عشقم، شکسته چنگ مراد **** نوازشی به دل از نغمه ی نکیسا نیست دگر ز نوش لبی، جرعه ای نمی نوشم **** که التهاب هوس ریز دل، به لب ها نیست به مزرع دل من، داغ لاله آویزی **** به جان عاشق من، شعله ای سراپا نیست به شهر مرده دلان، پا نهاده ای شیدا **** که بر درخت محبت، شکوفه پیدا نیست (( محمد شیدا )) ****************************** دست هایم هر شب ** خشت خشکی است، به زیر سر من ** تو پریزاده، ولی ** دور از بستر من ** تا سحرگاه، در آغوش هوس بیداری + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 19:48 توسط سکوت |
"بيكرانه حسین پناهی |||||||||||||||********|||| هرچی که به سرم امد تقصیر هیچ کسی نبود هر چی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود نمیدونم بد می آورد ...یا چوب سادگیشو خورد...... باز روزی آید که گویی گفتمت فراموشم بکن........ + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 14:12 توسط سکوت |
|